4 دقیقه
آن پیامی که نیمهشب در چتجیپیتی نوشتید، همان درباره استرس، جدایی یا یک علامت عجیب، ممکن است به آن بیخطری که احساس میکند نباشد. طبق تحقیقاتی که TechXplore به آن اشاره کرده است، تاریخچه گفتگو میتواند چیزی بسیار شخصیتر از یک سؤال گذرا را نشان دهد. این تاریخچه میتواند ساختار شخصیت شما را فاش کند.
یک تیم در ETH زوریخ یک سیستم هوش مصنوعی را با 62,090 گفتگوی واقعی چتجیپیتی از 668 کاربر آموزش داد. آن شرکتکنندگان همچنین یک ارزیابی استاندارد شخصیت را تکمیل کردند که به پژوهشگران یک نقطه مرجع داد. سپس از مدل خواسته شد کاربران را در محدودههای کم، متوسط یا زیاد در پنج ویژگی اصلی شخصیت دستهبندی کند: گشودگی تجربه، وجدانگرایی، برونگرایی، توافقپذیری و روانرنجوری.
نکته برجسته این نبود که مدل الگوهایی پیدا کرد؛ موضوع این بود که این کار را چقدر قابلاطمینان انجام داد. مدل در همه ویژگیها از حدس تصادفی بهتر عمل کرد و برونگرایی بهویژه بهعنوان آسانترین ویژگی برای تشخیص برجسته شد. در این دسته، دقت پیشبینی تا 44% بیش از شانس افزایش یافت.
موضوعی که مردم درباره آن صحبت میکردند تفاوت ایجاد میکرد، اما همیشه به روشهای واضح نبود. گفتگوها درباره سلامت روان واضحترین سرنخها را برای برونگرایی فراهم کردند. مباحث دینی بهویژه در استنباط وجدانگرایی مفید بهنظر میرسیدند. چتها درباره خلق و وضعیت ذهنی گشودگی تجربه را راحتتر قابل پیشبینی میکردند. حتی تبادلات روزمره، همانهایی که اکثر کاربران آنها را معمولی یا فراموششدنی میدانند، سیگنالهای رفتاری کافی برای کمک به ساخت یک پروفایل حمل میکردند.
هرچه شخصی بیشتر از چتجیپیتی استفاده کند، پروفایلسازی آسانتر میشود. این بخش احتمالاً مدافعان حریم خصوصی و کاربران عادی را آشفته میکند. چتباتها تنها به سؤالات پاسخ نمیدهند؛ در طول زمان میتوانند آینهای شوند که عادات، الگوهای احساسی و تمایلات شخصی را به هر کسی که به دادهها دسترسی دارد بازتاب میدهد.

فقط یک تجربهٔ آزمایشگاهی نیست
این موضوع فراتر از کنجکاوی آکادمیک اهمیت دارد. ارائهدهندگان خدمات در حال حاضر روی مقادیر عظیمی از دادههای گفتگو نشستهاند و وسعت آن قابلانکار نیست. با رسیدن گزارششده چتجیپیتی به بیش از ۸۰۰ میلیون کاربر ماهانه تا ژانویهٔ ۲۰۲۶، احتمال پروفایلسازی جمعی دیگر نظری نیست.
یک پروفایل ساختهشده از تاریخچه چتبات میتواند بهطرزی که در ظاهر مفید بهنظر میرسد استفاده شود، مانند شخصیسازی یا تنظیم پیشنهادها. اما ممکن است به شکلی تهاجمیتر تغییر جهت دهد: هدفگیری تبلیغاتی شکلگرفته بر آسیبپذیری عاطفی، پیامهای اقناعی تنظیمشده بر اساس ویژگیهای روانشناختی، یا کمپینهای نفوذی طراحیشده برای هدایت افراد به سمتِ جهتهای ظریف.
این نگرانی وقتی تیزتر میشود که تبلیغات شروع به ظاهر شدن در داخل پلتفرمهای هوش مصنوعی میکنند. اگر سیستمی بتواند حدس بزند آیا یک کاربر تکانشی، مضطرب، بسیار اجتماعی یا بهطور غیرمعمول به ایدههای جدید باز است، زیاد طول نمیکشد تا تصور شود چگونه میتوان آن داده را به سلاحی بازاریابی تبدیل کرد. خود تبلیغ ممکن است عادی بهنظر برسد؛ اما استراتژی پشت آن اینگونه نخواهد بود.

خلاصهٔ ساده این است: چتجیپیتی مفید است و اغلب چشمگیر، اما دفترچه خاطرات خصوصی شما نیست؛ نه به معنای قدیمی دفترچهای که در کشو پنهان شده باشد. هر پرسش ردی بهجا میگذارد و ردیهای کافی میتوانند داستانی با جزئیات قابلتوجهی بازگو کنند.
کاربرانی که از این تبادل ناراحتند ممکن است بخواهند تنظیمات حریم خصوصی خود را بازبینی کنند و تاریخچهٔ چت را بهطور منظم حذف کنند. این یک سپر کامل نیست اما یک گام عملی است. سؤال بزرگتر این است که شرکتهای هوش مصنوعی آیا دادههای گفتگو را بهعنوان ابزاری برای بهبود خدمات خواهند دید یا مواد خامی برای پروفایلسازی روانشناختی در مقیاس بزرگ.
آن پاسخ ممکن است بیش از هر ویژگی پرزرقوبرق دیگری مرحلهٔ بعدی عصر هوش مصنوعی را شکل دهد.
ارسال نظر